خاطره اولین نشانه ی حضور تو
ماششم دی سال هزار و سیصدونود خونه باباجون شما بودیم که شب داشتیم از خونشون برمیگشتیم بابایی اصرارکرد که یه بی بی چک بخریم وامتحان کنیم منم چون تاحالا چند بار خورده بود تو ذوقم قبول نمی کردم بالاخره من قبول کردم و بابایی رفت از دارو خونه ژابیز یه بی بی چک از اون گرونا خرید تااومدیم خونه ساعت حدود 11بود که بنده یعنی مامانیه شمارفتم دستشویی وبی بی چک امتحان کردم از اونجا که من و بابایی شما از زمان اقداممون دارای جو نینی داشتن در هر ماه بودیم یه 3الی4باری بی بی چک امتحان کرده بودیم وهر بار هم ضد حال جانانه ای خورده بودیم خلاصه برات بگم عزیزتر از جانم همین ما روی بی بی چک جیش مبارک را ریختیم بی بی چک ما دو خطه (مثبت) شد وهمون جابود که داشتم از خوشحالی بال در میووردم ...
ازاحوال بابایی برات بگم که باباجان شما یعنی عشق بنده که نفسم به نفسش بنده پشت در دستشویی منتظر بیرون اومدن من بودن ومن اومدم بیرونو گفتم مثبته وهمون جا دوتایی خیلی خیلی خیلی............خیلی خوشحال شدیم و به هم دیگه تبریک گفتیم!!!!!!!
بعد از این که تبریکات!!!!! تموم شد من و بابایی به خاطر قدم گذاشتنتون تو شیکم مامانی 2رکعت نماز شکر خوندیم وخدارو به خاطر این لطف ومحبت ونعمتش شکر کردیم .
بعد از نیایش باعشقمون یعنی خدای مهربونمون زنگ زدیم خونه مامان جون طاهره و اونها رو هم خوشحال کردیم بعد زنگ زدیم به مامان جون مینا و ایشون رو هم خوشحال کردیم ودر اخر بنده به دلیل ذوق زدگیه فراوان به خاله جون ارزو وزندایی جون وخاله جون فاطمه اس ام اسی خبر اومدن شمارو دادام.
خلاصه رفتیم که بخوابیم و خبری از خواب نبود چون خیلی خوشحال بودیم وتا صبح که بریم برای ازمایش خون یه چند باری به بی بی چک دوخطم نیگاه کردم .
تا خاطره ی جواب ازمایش خداحافظ ملوسکم.

خاطره اولین نشانه ی حضور تو
