نینی کوچولو

شجره نامه ی جیگرطلام

سلام گلم شجره نامه ی شمارو از طرف بابایی شرع میکنم بابایی شما اسمش   عرفان   است مامان بابایی که میشه مامان جون شما اسمشون طاهره است و بابای بابایی شما که میشه باباجون شمااسمشون محمد تقی است وبابایی شما فقط یه خوهر داره که میشه عمه جون شما اسمشون مریم هست و عمه جون شما به تازگی ازدواج کرده که میشه عموجون شما اسمشون مجتبی است. حالامیریم سراغ مامانی شما نفسم مامانی شما اسمش   فائزه   است مامان مامانیه شما که میشه مامان جون شما اسمشون مینا است وبابای مامانی شما که میشه باباجون شما اسمشون حسن است که البته ایشون وقتی مامانی 9سالشون بود  فوت کردن واما مامانی شما دو تا خوهر داره ویه برادر که همشون از مامانی بزر...
3 ارديبهشت 1391

مشخص شدن جنسیت عزیزتر از جانم

سلام عزیز دلم چطوری مامانی؟ من و بابایی بیست وسوم فرورودین سال هزاروسیصدونودویک قرار بود که بریم برای انجام سونوگرافی سه بعدی که توی اون سونوگرافی معلوم میشد که شما دخملی یا پسمل. خلاصه صبح روز چهارشنبه از خواب بیدار شدیم وصبحونه خوردیم وبه طرف سونو گرافی نگین حرکت کردیم ساعت 8ونیم اونجابودیم اما چون خیلی شلوغ بود ساعت11نوبت ماشد گلم. بالاخره نوبتم شدو رفتم تو و روی تخت دراز کشیدم ویه تلویزیون هم جلوی مامانی بود که می تونست دقیق شمارو ببینه گلم واییییییی که چه لحظه هایی بود دوست داشتم هیچ وقت تموم نشه اخه مامانی خیلی بزرگ شده بودی و ورجه وورجه میکردی عزیزم  بعداز چند دقیقه خانم دکتر گفتن که نی نی ناز شما یه دختر شیطونه ومامانی ک...
3 ارديبهشت 1391

جواب ازمایش

سلام عزیزم منو بابایی هفتم دی سال هزاروسیصدو نود صبح بعد از این اینکه نماز صبحمونو خوندیم حاضر شدیم که بریم ازمایشگاه رادان برای دادن ازمایش خون واینکه مطمئن حضور شما بشیم. ماوارد ازمایشگاه شدیم ومن خیلی استرس داشتم اخه میدونی عزیزاز جانم مامانیه شما خیلی خیلی خیلی از امپول میترسه!خلاصه ازمایشو دادم و خانومه گفت ساعت 4بعداز ظهر جوابش اماده است . مااومدیم خونه ومن تا بعد از ظهر استرس داشتم که بریم جواب ازمایشو بگیریم بالا خره ساعت 4شدو منو بابیی رفتیم که جوابو بگیریم وبنده خیلی استرس داشتم رفتم داخل ازمایشگاه وخانومه گفت مثبته ودوباره دوتایی خوشحال شدیم از اونجا بستنی خریدیم و رفتیم خونه باباجون یه نیم ساعتی اونجا نشستیم وبعد رفتیم پیش ...
28 اسفند 1390

خاطره اولین نشانه ی حضور تو

ماششم دی سال هزار و سیصدونود خونه باباجون شما بودیم که شب داشتیم از خونشون برمیگشتیم بابایی اصرارکرد که یه بی بی چک بخریم وامتحان کنیم منم چون تاحالا چند بار خورده بود تو ذوقم قبول نمی کردم بالاخره من قبول کردم و بابایی رفت از دارو خونه ژابیز یه بی بی چک از اون گرونا خرید تااومدیم خونه ساعت حدود 11بود که بنده یعنی مامانیه شمارفتم دستشویی وبی بی چک امتحان کردم از اونجا که من و بابایی شما از زمان اقداممون دارای جو نینی داشتن در هر ماه بودیم یه 3الی4باری بی بی چک امتحان کرده بودیم وهر بار هم ضد حال جانانه ای خورده بودیم خلاصه برات بگم عزیزتر از جانم همین ما روی بی بی چک جیش مبارک را ریختیم بی بی چک ما دو خطه    (مثبت)   شد وهم...
28 اسفند 1390
1